این تب خواستن توست که مداوم بالا میرود ...

شب ها آوار میشود بر سرم و ...

تازیانه حسرت میزند بر تنم !

جانم به لب میرساند اما ...

رهایم نمیکند !

و اکنون ...

باور کن ...

دل انگیز ترین پناه دنیاست میان بازوانت !!

جایی که از مردن هم نمیرسم !

و تو ...

مرا به خاک نه ...

در آغوش خود آرام کن ...

قول میدهم هرگز نمیمیرم !